سال نو



به نام خالق بهار

 

با سلام به همه دوستان گلم... صمیمانه از همه دوستان گلم ازین که منو شرمنده خودشون کردن تشکر میکنم خیلی زیاد ( واقعا زیاد )... راستش کمترین وظیفه ی من این بود که به تک تک وبلاگا برم و تشکر کنم اما انقدر لطف شما و تعداد زیاد بود که اگه من تا سال دیگه هم براتون مینوشتم تمومی نداشت و میخوام اگه بی ادبیه که ازاینجا تشکر کنم به خوبی و بزرگیه خودتون ببخشین... ازهمتون واقعا ممنونم و امیدوارم بتونم جبران کنم... هرچی بگم کم گفتم و امیدوارم منو ببخشید اونطور که باید و شاید نمیتونم ازتون تشکر کنم...

از آقا عارف گل... دوست عزیزم که همیشه و در همه حال منو شرمنده میکنه هم بی نهایت ممنونم... من همیشه در مقابل لطف زحمات شما هیچم...

اما مناسبت این پست....همون طور که خودتونم حدس میزنین...

سال نو همه دوستان عزیزم مبارک...

امیدوارم امسال و هر سالتون بهتر از همیشه باشه و بهترین بهارو امسال داشته باشین... هم برای شما و هم برای خانواده محترمتون...

دیگه زیاد حرف نمیزنم و به برای همتون یه سال خوب و سبز همراه با بهترین اتفاقات آرزو میکنم

 

بهار این مظهر تحول و سرسبزی

 

دوباره آمد تا بگوید اگر نمی شود همیشه سبز ماند

 

می شود دوباره سبز شد

 

 

سال 89..

سال  صبر و استقامت...

مبارک




سایز بزرگتر از عکس(کلیک)


بوی بهار


به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست


یکبار دیگه، حس نو شدن، حس بازگشت،... حس بهار....
رفته رفته صدای پا و بوی بهار، همه جا رو پر کرده... فصلی که با تابستون به اوج میره، با پاییز شوریده میشه، و با زمستون میمیره و باز متولد میشه... اما اینا، حکایت گل و گیاه و شکوفه ست و روزها... حکایت آدما، یه حکایت دیگه س...

بعد از مدت ها، بغض آسمون ابری دلم، تو تکرار تکراریه یه شب مرگی ترکید و بارید... امیدوارم خوشتون بیاد:

.

.

.

فصل ها
از پی یکدیگر گذشتند
اما فقط
این خاطره یخی بود
که ماندگار شد

و من

همچنان غرق دراین اندیشه گنگ

که چرا
مژده
بهار
در سر

شکوفه رو به زوال بود؟؟؟؟؟


پ ن: امیدوارم دل ها، همیشه بهاری باشه... بی هیچ پاییز و زمستونی............

قدرت دعا



عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی


عرض سلام و شب به خیر دارم خدمت همه شما دوستان عزیز...
امیدوارم همیشه و در همه حال، شاد و خرم باشین و در سلامتی کامل به سر ببرین، هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ معنوی...
برای یه مدت کوتاهی آقا سهیل نمیتونه خدمت برسه و من از طرف ایشون از همه عذر خواهی میکنم.... راستش یه عمل جراحی کوچیک داشت (( عمل زیبایی نه))، و تا اطلاع ثانوی باید در استراحت مطلق باشه... البته موضوع خاصی نیست و رفع شد... از شما عزیزان تقاضامندم که ایشونو از دعای خیر خودتون محروم نکنین، که زودتر دوران نقاهت خودشو پشت سر بذاره و بتونه در خدمتتون باشه... و همچنین قدر یکی از بهترین نعمت های خدا، سلامتی رو بدونین...
مدتیه که دستم به نوشتن نمیره... امشب بااجازتون یه داستان کوتاه زیبا از پائولو کوئیلیو میذارم و البته بی ربط به نوشته های بالا نیست....
.
.
.
زن کشاورزي بيمار شد. کشاورز به سراغ يک راهب بودايي رفت و از او خواست براي سلامت همسرش دعا کند. راهب دست به دعا برداشت و از خدا خواست همه بيماران را شفا بخشد. ناگهان کشاورز دعاي او را قطع کرد و گفت: صبر کنيد، از شما خواستم براي همسرم دعا کنيد و شما داريد براي همه بيماران دعا مي کنيد.
راهب گفت: من دارم براي همسرت دعا مي کنم.
کشاورز گفت: اما براي همه دعا کرديد، با اين دعا، ممکن است حال همسايه ام که مريض است ، خوب بشود و من اصلا از او خوشم نمي آيد.
راهب گفت: تو چيزي از درمان نمي داني، وقتي براي همه دعا مي کنم، دعا هاي خودم را با دعاهاي هزاران نفر ديگري که همين الان براي بيماران خود دعا مي کنند، متحد مي کنم، وقتي اين دعاها باهم متحد شوند، چنان نيرويي مي يابند که تا درگاه خدا مي رسند و سود آن نصيب همگان مي شود.
دعاهاي جدا جداو منفرد، نيروي چنداني نداردو به جايي نمي رسد.


پ ن: با این وجود، امیدوارم دعاهای فردی تک تک شما، انقدر قوی و قلبی باشه که در همه حال مورد اجابت قرار بگیره...برای همه شما آرزو موفقیت و سلامتی دارم....شب همگی به خیر....