مقدمه :با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان عزیز...امیدوارم حال همه شما عزیزان خوب باشه
در ابتدا هم تبریک میگم خدمت اونایی که امسال کنکورو با موفقیت پشت سر گذاشتن و هم آرزوی موفقیت دارم براشون که مرحله دوم اون یعنی تعیین رشته رو با موفقیت پشت سر بذارن...
همون طور که توی پست قبلی خدمتتون عرض کردم قرار بر این شد که این دوتا از پوسته اولییه خودش جدا بشه...
تو این فکر بودم که این وبلاگو به وبلاگ تخصصی موسیقی تبدیل کنم اما گفتم هم عمومیت نداره و هم تعداد این وبلاگها کم نیستن اما اکثرشون اطلاعات مفیدی ندارن و یا کپی مطالب تکراری وبلاگ های دیگه س..بنابراین شاید بعدا این کارو انجام دادم اما فعلا اگر کسی سوالی در هر زمینه موسیقی داشته باشه در حد توانم به اون جواب میدم(پاسخ سوالات در قسمت نظرات گفته میشه) ...
اما قصدم فعلا بر اینه مطالبیو عنوان کنم که کمتر در مورد اون بحث میشه ویا دسترسی به اون هم کمتر ممکنه ....
من آدمی با افکار سیاسی نیستم و در کل از سیاست خوشم نمیاد و هیچ وقت دوست ندارم در مورد سیاست بحث کنم چون اعتقاد دارم کسی که وارد سیاست بشه هم دنیاشو از دست می ده و هم آخرتشو وکلا سیاست پدر و مادر نداره و همه چهره های سیاسی هم در واقع فقط مهره ان... ازین پست برداشت نشه که مطالب وبلاگ می خواد سیاسی بشه این یه پست استثنائه...
اما چیزی که می خوام در موردش بحث کنم در واقع از سیاست فراتر رفته و وارد زندگی اجتماعی ما شده... اول می خوام در مورد زمانی صحبت کنم که طرح سهمیه بندی بنزین وارد مجلس شد طرحی که به تصویب هم رسید...طرحی که خود نماینده ها عنوان کردن ما تو وضعی هستیم که مجبوریم بین بد و بدتر یکی و انتخاب کنیم کاملا درست بود اما سوال اینجا بود کدومشونو انتخاب کردن...بد یا بدتر؟...اونم تو کشوری که نفت خیلی از کشورارو تامین می کنه...اما دلیل اصلی انجام این کار هر چند شاید اون موقع واضح نبود اما به مرور زمان روشن شد...سیاستی بود که دولت با این روش بتونه قیمت بنزینو 5برابر کنه...خوب روش خوبی بود تا حد زیادی تونست جلوی اعتراض مردمو بگیره و جالب تر از همه این بود اون موقع یه سهمیه اضافه برای نماینده ها در نظر گرفته شد...نماینده های مردم........خوب چه اشکالی داشت نمایندمون استفاده کنه انگار ما استفاده کردیم...
اما زمستون86 وضعیت بدتر شد ...مردم با قعطی گاز مواجه شدن...چیزی که نیاز شدید و اساسی مردم تو سرمای شدید زمستونه...هنوز یادم نمی ره که واقعا ازین قعطی گازچقدر زجر کشیدیم چون فقط محدود به یه چیز نبود و خیلی چیزای دیگه به اون بستگی داشت از قبیل نانوائی ها و دانشگاهاو...که به تعطیلشون منجر شد و جالب تر از همه اینه که گاز بخشی از کشور مارو ترکمنستان تامین می کرد...اونم ایران که یکی از شهراش میتونه 20سال گاز کل جهانو تامین کنه...واقعا آدم شاخ در میاره ما داریم تو کشوری زندگی میکنیم که همه چیز داره اما خودمون هیچی نداریم...واقعا جالبه...
اما چیزی که الان ذهن همه رو به خودش مشغول کرده سهمیه بندی و قعطی بیش از حد برقه...توی گرمای شدید تابستون...بهانه ای هم که دولت برای این کار خودش داره اینه که امسال دچار خشکسالی شدیم و آبی پشت سدها برای به حرکت در آوردن توربین های برقی وجود نداره...حرفه کاملا منطقی ایه و نمیشه روش حرف زد...اما شاید براتون جالب باشه که بدونین فقط5% از برق کشورمون ازین طریق تهیه می شه و قسمت عمده ای ازون از طریق سوخت های فسیلیه...حالا دولت با این کارا به کجا می خواد برسه چیزی کاملا شبیه دنبال کردن سیاست سهمیه بندی بنزینه وچون برق و آب و... جزو قراردادهابی الحاقی محسوب میشن هم از دست ما هیچ کاری ساخته نیست و مجبور به قبول کردن اون هستیم...و خبر هایی هم به گوش می رسه که قراره قیمت هر کیلو وات برق به 1000ریال برسه...در بعضی جاها هم قعطی برق باعث قعطی آب هم میشه و در واقع دولت با یه تیر دو نشون زده(خدا به خیر بگذرونه)
راستش نمیشه نتیجه گیری خاصی ازین بحث کرد اما میشه بهش پایان داد...من می خوام با یه شعر از دکتر شریعتی بهش پایان بدم که البته از زبون همه شما خواهد بود که بیشتر منظورم قسمت آخر اونه...
پر بودم سیر بودم و سیراب
و لذتم تنها اینکه...
آری کارم سخت است و دردم سخت
و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم
اما...
این بس که می فهمم!
خوب است...
احمق نیستم