بوی بهار
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست
رفته رفته صدای پا و بوی بهار، همه جا رو پر کرده... فصلی که با تابستون به اوج میره، با پاییز شوریده میشه، و با زمستون میمیره و باز متولد میشه... اما اینا، حکایت گل و گیاه و شکوفه ست و روزها... حکایت آدما، یه حکایت دیگه س...
بعد از مدت ها، بغض آسمون ابری دلم، تو تکرار تکراریه یه شب مرگی ترکید و بارید... امیدوارم خوشتون بیاد:
.
..
فصل هااز پی یکدیگر گذشتند
اما فقط
این خاطره یخی بود
که ماندگار شد
و من
همچنان غرق دراین اندیشه گنگ
که چرامژده بهار
در سر
شکوفه رو به زوال بود؟؟؟؟؟
پ ن: امیدوارم دل ها، همیشه بهاری باشه... بی هیچ پاییز و زمستونی............
+ نوشته شده در ساعت 12:59 AM توسط عارف
|
سلام...