پایان زیبا



جز خدا کیست که در سایه مهرش باشیم

رحمت اوست که پیوسته پناه من و توست

   

عرض سلام ،  و ادب و احترام دارم خدمت همه شما دوستان عزیز....امیدوارم لحظات زندگی همیشه برای شما با شادی و خوشحالی رقم بخوره...پیشاپیش تولد امام هشتم ، امام رضا ((علیه السلام)) رو خدمت همه شما ، تبریک عرض میکنم...

از دوست عزیزم ، سهیل هم ، به خاطر پست قبل تشکر میکنم....درواقع اون پست و مخصوصا عکس ، جرقه کوچیکی بود که ماها رو غرق در خاطرات شیرین اون دوران بکنه...بی دغدغه ترین و بی فلسفه ترین دوران....

تو نظراتی هم که اکثر دوستان دادن ، حسرت ملموسی موج میزد...جالب اینه که ما آدما زمانی که در کودکی به سر میبریم آرزوی بزرگ شدن میکنیم ، اما همین که این آرزوی تدریجی محقق میشه ،  باز دوست داریم به اون دوران برگردیم...اما  هیچ وقت این امکان پذیر نیست ...چه بخوایم و چه نخوایم زندگی جاری در حال و رو به آینده س... و این حسرت  فقط درک امروز و امید به آینده رو از ما میگیره....که برای من تداعی گر دو متن ادبی زیباست که نمیدونم از کیه ، اما به جاست که بنویسم.....

.

.

.

زندگی در گذر حادثه هاست / گاه تلخ است و گهی شیرین است

 

دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست/صاف و صادق بماند زیباست

.

.

و

.

.

شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و پایانی زیبا ساخت

.

.

((که البته باز هم این دو متن ، قید حصری نیست و مربوط به همه احوال میشه))

.

.

.

امشب هم با یه دلنوشته دیگه آپم که یک واگویه س و خطاب به هیچ کس نیست...که تقدیم میکنم به همه اون کسایی که با احساسات خودشون صادقن و برای درونی ترین احساس قلبی خودشون ارزش قائلن...امیدوارم که خوشتون بیاد:

 

آزادم

آزاد تر از آنچه فکر کنی

آزاد تر از پرنده در آسمان

آزاد تر از آزادی....

گلایه ای ندارم

حسرتی ندارم

که این زندگی

هر قدر هم

کوتاه و تلخ

به پروانه بودن

به سوختن

می ارزد............

کودک درون

با سلام خدمت دوستان عزیز..امیدوارم که حالتون خوب باشه و ایام به کامتون..اول یه عذر خواهی به عزیزان بدهکارم (مخصوصا عارف جان) بدلیل اینکه آپ نمیکنم وبلاگو..حقیقتش این روزا زیاد حال خوبی ندارم و تایمی هم که خالی دارم از خستگی می خوابم .خلاصه شرمنده اخلاق ورزشیتون ..امروز که از دانشگاه داشتم به سمت خونه پیاده روی میکردم (خسته و کوفته ) موضوعی توجهمو جلب کرد..دیدم پسربچه هایی که فکر نکنم از 7-8 سال بیشتر داشتند، با موبایلشون مشغول دیدن کلیپ بودن..گذشته از نوع کلیپی که میدیدن منو به این فکر انداخت که چرا باید جامعه ما به سمت و سویی بره که بچه 7-8 ساله از الان درگیر چنین مسائلی بشه ..وقتی به بچگی های خودمون فکر میکنم چه از دخترا که عاشق خاله بازی و باربی و ... بودن چه از ما که کف فوتبال و آتاری و خوراکی ... بودیم و مقایسه این دو نسل با هم، احساس میکنم در آینده وضع بدتر میشه.. این مورد در نسل های قبل از ما هم بوده ولی نه با این شدت و سرعته پیشرفت ..من با مدرنیته بودن مشکلی ندارم ولی ایراد من از وضع کنونی،فرهنگ غلط استفاده از قیود هست..زمان ما شاید به اندازه الان خیلی از امکانات رو نداشت ولی به نوعی شیرینی خاص خودشو داشت ..چه از کارتوناش (چوبین ، میتی کمان ، باخانمان ، آن شرلی ، بابا لنگ دراز و... ) ، چه از بازی های گروهیش ( قایم موشک ، زووو ، گرگم به هوا ، وسطی، گل یا پوچ ، یه قل دو قل ، استپ هوایی و زمینی و فضایی ...)که متاسفانه دیگه کمتر در کنار هم بودن بچه هارو میبینیم..به همین نسبت که تو روابط اجتماعی خودمون،روابط سردتر شده ....حرف از روابط دوران بچگیمون شد یاد عارف افتادم..من و عارف عزیز الان حدودا 15 سال از دوران مهد کودک تا الان با هم دوستیم و کلی خاطره داریم از بازی ها ، شوخی ها ، سوتی ها ، دعوا ها ، قهر ها و حتی شیطنت هامون..شاید شما دوستان هم مث (ما دو تا)،دوست قدیمی داشته باشید..اگه دارین قدرشو بدونید چون دوستی که تا حالا از زیر فیلتر شما سالم عبور کرده لایق دوستی با شماست و میتونید بهش اعتماد کنید..امروز یاد دوران کودکیم افتادم و بدجور کودک درونم زنده شده ..دلم می خواد برم یه چندتا کارتون بگیرم ببینم..به شما هم پیشنهاد میکنم یاد اون دورانو زنده کنید و از تک تک خاطراتتون لذت ببرید.. شناسنامه ما ، خاطراتی هستن که بجا میگذاریم ...برای اینکه برین تو فاز قدیم چند تا عکس هم از کارتونای قدیموجمع کردم ..فقط مواظب باشید تو خاطراتتون غرق نشید....

همیشه شاد و سبز باشید...

 

سایز بزرگتر ------> کلیک روی عکس

شیرین فرهاد



الهی چون تو حاضری چه جویم

و چون تو ناظری چه گویم

سلام...

امیدوارم که حال همگی شما دوستان عزیز خوب باشه و چرخ روزگار بر وفق مرادتون بچرخه...

تشکر میکنم از همه شما عزیزان که با نظارت خودتون در پست قبل ، مارو شرمنده کردین...

نظرات همه شما روی سر ما جا داره و من با عقل ناقص خودم هیچ اظهار نظری راجع به این موضوع نمیکنم ، که احیانا نظر کسی نقد نشه و یا به عقیده کسی توهین نشه....اما اگه بخوایم نظراتو جمع بندی کنیم میشه گفت ما اگه برای تعریف خوشبختی دو جنبه قائل باشیم ، در جنبه خاص اون نمیتونیم به یک جواب مطلق برسیم....

مجددا از لطف همه شما عزیزان تشکر میکنم...

از بعضی از دوستان ((به قول خودشون افشاگر)) که قبلا به وبلاگ ما میومدن هم تقاضا دارم که بازهم با نظرات سازنده خوشون منت روی سر ما بذارن و بازهم بیان و هرنظری که دوست داشتن بدن ، حتی اگر افشاگری باشه....در هر صورت شما قدیمی ترین مهمانای ما بوید و تو این وبلاگ حق آب و گل دارین...

.

.

.

.

.

امشب با یه دل نوشته ی کوتاه دیگه آپم...امیدوارم خوشتون بیاد:

 

 

پروانه را شوق دیدار شمع خاموش نیست

این قصه که دیگر،از یاد تو فراموش نیست

حیرانم من،حیران،این  چه حکمتیست که فرهاد

وقت مرگ هم با شیرین  خود،هم آغوش نیست؟؟؟؟