دلخستگی ها
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
سلام عرض میکنم خدمت همه شما دوستان عزیز.....
قبل از هر چیزی اجازه بدین از همه تشکر کنم بابت اینکه هر چند که ما کم کار شدیم، اما شما با همراهی همیشگیتون کم کاریهای مارو جبران کردین...اما همون طور که همتون میدونین، آسمون ابری روزگار اینبار رگبار امتحاناتو برای ما تدارک دیده...خوشحالم ازینکه تا حدودی به یه آزادی نسبی رسیدم که بتونم در خدمت شما باشم...برای همه کسانی که تو این روزا امتحان دارن و البته تعداد اونا هم کم نیست آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم به بهترین نحو ممکن و با بهترین نمرات امتحانات خودشونو پشت سر بذارن و با خوشحالی هر چه تمام تر به وبلاگ ما تشریف بیارن....
امشب با یه دلنوشته کوتاه دیگه آپم....امیدوارم خوشتون بیاد:
.
.
.
بعد از اینکه عشق را بر باد داده بودم
انگار که در چشم خدا گمگشته بودم
اما برای من پشیمانی چه سودی
یوسفم را، با دست خود، در چاه انداخته بودم
زندگی در دور خود اینرا رقم زد
که از هر چه غم و دلخستگی ها، خسته بودم
ولی تقدیر و خدا، که تقصیری ندارند
خودم با گناهم، دست دعایم را، بسته بودم
+ نوشته شده در ساعت 12:34 AM توسط عارف
|
سلام...