ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند*****چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

 

عرض سلام و خسته نباشید دارم خدمت تمامی دوستان گرامی..

تشکر بابت اینکه همیشه مارو با نظرات ارزشمند خودتون شرمنده میکنید و بی معرفتی مارو با معرفت خودتون جواب میدین..

یلدایی ترین و طولانی ترین شب سال مبارک..شبی که همیشه برای همه ی ما پر خاطره بوده و گوشه ای از شیرینی زندگی ماهارو پر کرده...از شب نشینی ها و مهمونی هاش گرفته تا فال حافظ و ...   کمتر کسی هست که تو این شب خاطره ای نداشته باشد..من هم که شبو بیشتر از روز دوست دارم خوشحالم که یکبار در سال به  شب بها داده میشه..یادم میاد زمانی که دوران ابتدایی بودم ، همیشه از این شب خوشم میومد..فکر میکردم چون طولانی ترین شب ساله ، بیشتر از شبای دیگه میشه خوابید..اما زهی خیال باطل..امشب هم متفاوت ترین یلدای زندگیمه..با خاطراتی جالبتر و متفاوت تر از همیشه..امشب که قصد داشتم این پستو بدم متوجه اشکال بزرگی تو کامپیوترم شدم که نمیتونم این پستو خودم بذارم و زحمت این پست افتاده گردن آقا سهیل..نهایتا تا دو روز دیگه مشکل حل میشه..و اینکه برای اولین بار جشن امشبو توی وبلاگ و با حضور شما میگیریم..فکر میکنم همین دو دلیل برای خاص بودن این شب نسبت به شبهای دیگه کافی باشه..ولی از اولیش نمیشه به عنوان خاطره ی خوب یاد کرد..اما از همه ی شما دوستان عزیز خواهش میکنم حالا که زحمت میکشید و به شب یلدایی و جشن وبلاگی ما میاین هر چند اسباب پذیرایی موجود نیست شما مارو مهمون بهترین خاطره ای که تو این شب داشتین یکنید..حتی اگر دیر هم تشریف آوردین....در آخر هم هرچند که من به هیچ نوع فالی اعتقاد ندارم اما به احترام عقاید بعضی از دوستان و رعایت کردن سنت این شب تفعلی که به حافظ به نیت دسته جمعی همه شما میزنمو براتون میذارم:

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

     

خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم

من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا

     

بنده معتقد و چاکر دولتخواهم

بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز

     

آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است

     

ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد

     

و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

صوفی صومعه عالم قدسم لیکن

     

حالیا دیر مغان است حوالتگاهم

با من راه نشین خیز و سوی میکده آی

     

تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم

مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود

     

آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم

خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت

     

با همه پادشهی بنده تورانشاهم

 

منتظر یلدایی ترین خاطرات شما هستیم..طولانی ترین شب بخیر

( سهیل : امشب زحمت پست هم که افتاد گردن من هیچ ، پذیراییش هم افتاد گردن من.این یه قاچ هندونه هم خدمت شما..نفری یه گاز لطفا..تا به همه برسه..)