تعریف خوشبختی
به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه شما دوستان عزیزو تشکر ازینکه همیشه مارو در بهتر کردن مطالبون کمک میکنین....
راستش به فکرم رسید که اینبار مطلبی پست کنم که به کمک شما بتونیم اونو تکمیل کنیم....
واژه ای که بارها و بارها ازش استفاده کردیم و برامون اصلا نامانوس نیست ، اما شاید معنی واقعی اونو نمیدونیم.....
خب...اجازه بدین بدون هیچ مقدمه ای اونو مطرح کنم....(خوشبختی)......
واژه بسیار ساده ای که مولد بسیاری از مکاتب پیشین بوده و شاید یکی از بزرگترین دغدغه فکری همه... مثلا ایده آلیسم که جنبه متافیزیکی یا سوسیالیسم که جنبه اجتماعی یا اگزیستانسیالیسم که به عنوان اصالت فردی یا ده ها مکاتب دیگه که خیلی نویسنده ها به نوعی تو آثار خودشون ازون استفاده کردن....اما بیاین فارغ از تمام این چیزا....به عنوان یک انسان ساده و از دید خودمون به اون نگاه کنیم....
اصولا خوشبختی رو تو چه چیزی میدونید؟؟؟
راه رسیدن به اون چیه؟؟؟
چه کسیو خوشبخت میدونین؟؟؟
یا به نظرتون کی الآن از همه خوشبخت تره؟؟؟
یا حتی دوست داشتین جای کی بودین؟؟؟
یا حتی اصلا معنی بدبختی چیه؟؟؟
.
.
.
نویسنده های زیادی در این مورد نظر دادن....به عنوان مثال مارک فیشر خوشبختیو به این میدونست که انسان حتی در واپسین لحظات زندگی خودش به کارهای عادی و روزمره خودش بپردازه....و از ژاک افن باخ به عنوان یه نمونه اسم برد....ژاک افن باخ از آهنگ سازان بزرگ و قدیمی بود که لحظات آخر زندگی خودش در حال تنظیم آخرین قطعه ای که ساخته ، بود.....
خب...میشه گفت این تعریف جالبیه اما نمیشه گفت که هم جامع و هم مانعست.....
یکجای دیگه هم از نیچه میبینیم:هر آنچه مرا نکشد قوی تر خواهد ساخت.....به راستی نیچه به صورت ضمنی خودشو خوشبخت معرفی کرد ، که حتی شاید اگه یکی از بیرون به این قضیه نگاه میکرد اینو نمیگفت......
راستش حالا که وارد عمق قضیه میشیم میبینیم این واژه آشنا ، معنای غریبی میتونه داشته باشه....
پر حرفی نمیکنم و و در آخر ، شما چه تعریفی برای خوشبختی دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و با یه شعر به عرایض خودم خاتمه میدم....
.
.
.
.
همچنان که هر تولدی
نطفه اش مرگی است....
هر غروبی هم
طلوع دیگری است.....
((محمد زهری))
+ نوشته شده در ساعت 2:40 AM توسط عارف
|
سلام...