زندگی زیباست؟؟؟؟!!!!!
به نام خدا
بارها و بارها شنیدیم محکومیم به زندگی ، یا حتی محکومیم به انسان بودن ، چشمامونو میبندیم و اجازه میدیم که تمام سلول های بدنمون ، این جملاتو فریاد بزنه و وارد خونمون بشه.....
نمیدونم ، واقعا نمیدونم چرا بعضی وقتا اونقدر ضعیف میشیم که انسان بودن خودمونو زیر سوال ببریم ، و همچنین فرصت زندگی کردنمونو.......جادوی کلام چیزیه که به طور واقعی وجود داره ، اما چه بهتر که در جهت مثبت ازون استفاده بشه...
سرنوشت همه ما آدم ها در دست های خود ماست...بارها وبارها تمام اتفاقات به ما ثابت کرده که هیچ چیزی تصادفی نیست ، از نظر من حتی یک تصادف هم تصادفی نیست ، فقط یه ذره به وقایع روزمره زندگیمون فکر کنیم به این باور میرسیم...اما متاسفانه بعضی از ماها غوطه ور در باور های غلطیم:
یه روز در حال قدم زدن تو ساحل بودم ، یه چیزی توجه منو به خودش جلب کرد...وقتی نزدیک شدم نوشته ای رو دیدم به شعاع چند متر ، شاید 3 برابر قد خودم:((Love is hell))
یه پسر جوونی بالای اون وایساده بود و فکر کنم فقط چشاش شنی نبود...
ازش پرسیدم:چرا عشق جهنمه
جواب داد: نکشیدی...
حوصله جواب دادن بهشو نداشتم و فقط گفتم:پروانه را شکایت از جور شمع نیست.....
نمی دونم چرا بعضی وقتا چیزایی رو که اسمش عشق نیستو عشق تلقی میکنیم یا بر عکس خودمونو در گیر احساس پوچ میدونیم..در صورتی که هیچ احساس پوچی وجود نداره و این فکره که میتونه پوچ باشه...تویه ذات احساسه که هیچ وقت پوچ نباشه...
یه بار یه جا جمله خیلی زیباییو دیدم:من میدانم شبی عمرم به پایان میرسد....پس چرا عاشق نباشم؟؟؟؟!!!!
امیدوارم با توجه به قسمت اول اون بدونیم که این جمله قید حصری نیست و باعث جرقه ای تو ذهنمون بشه...
اتمام حرفام با یه نوشته کوتاست...از لفظ داستان کوتاه استفاده نمیکنم چون نویسنده نیستم و نوشته های خودمو در حد واگویه میدونم...اما امیدوارم خوشتون بیاد:
.
.
.
.
.
.
زندگی زیباست؟؟؟؟؟!!!!!!!!
دو دوست ، بعد از سال ها که از آخرین دیدار آنها میگذشت ، بار دیگه همدیگرو ملاقات کردن ...یکی موفق در زندگی اما دیگری....
با هم مشغول صحبت شدن ، از گذشته گفتن ، از سال های خوبی که کنار هم سپری کردن
کمی بعد دوست موفق از خوبی ها و زیبایی های زندگی حرف زد ، مسائلی که باعث شادی روح انسان میشد و....
اما دوست دیگه حرفشو قطع کرد و گفت:
_نمیدونم...شاید این حرفها فقط از آدم هایی مث تو گفته بشه
_چطور دوست من؟!نظر تو غیر از اینه؟؟؟
_نمیشه به تو جوابی داد،تو در زندگیه خودت غمی نداری ، به چیزایی که میخواستی رسیدی ، مسلمه حرف تو غیر از این نباید باشه...اما من ازت این سوالو دارم ، اگه جای من بودی ، یک انسان کاملا شکست خورده ،باز هم نظرت همین بود؟؟؟؟؟
باز هم همین حرفارو میزدی؟؟؟؟
دوست اول ساکت موند و چیزی نگفت،دوست دوم لبخند تلخی روی لبش نشست و علی رغم میل باطنیه خودش خوشحال بود که دراین مناظره دوستانه پیروز شده.......
اما دوست دوم بعد از مدتی ، لبخندی به زیباییه زندگی به لبش نشست و گفت:
_بله دوست من...باز هم میگفتم زندگی زیباست ، اما ، من نتونستم به زیبایی های اون برسم!!!!!!!!!
+ نوشته شده در ساعت 1:36 AM توسط عارف
|
سلام...