داستان کوتاه
یکی از کشیشهای سکتا برای ماتیوس راهب تعریف میکرد که:
زبان من برای من مشکل ساز شده است....به هنگامیکه در میان مومنین هستم و نمیتوانم خودم را کنترل کنم و همیشه اعمال اشتباه ایشان را محکوم می کنم.
راهب پسر در آنجا رو به آن برادر رنجور کرد و گفت:
-اگر شما فکر می کنید که نمی توانید خودتان را کنترل کنید کار آموزش و تدریس را رها کرده و به صحرا برگردید.اما خودتان را فریب ندهید.انتخاب تنهایی و خلوتگاه برای فرار از یک شکل خود نشانه ای از صداقت میباشد.
-و بایستی چه کار کنم؟
-برخی از مشکلات را بپذیرید تا بتوانید در مقابل احساس کشنده خود بزرگ بینی مقاومت کنید و نسبت به هر چیزی که میتوانید درست حدس و گمان بزنید...
پائولو کوئیلیو
+ نوشته شده در ساعت 1:23 AM توسط عارف
|
سلام...