براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
این وبلاگ متعلق به دو نفر از بهترین پسرهای این دنیا و همچنین اون دنیاست....
ببخشید که یه مقدار شکسته نفسی میکنیم...... آخه میدونین...یه وبلاگ نویس در درجه اول باید متواضع باشه.....
آقایون قدمشون رو چشممون...خانم ها هم اجازه دارن که بیان...البته فقط از نوع محترم اون...
امیدوارم از فرط خوشحالی مطالب ما که فراتر از حد انتظاره نفستون بند نیاد ....
وامیدوارم بتونین با نظرای خودتون گوشه ای از زحمات مارو جبران کنین....خواهشا تعریف نباشه...چون خودمون میدونیم که چقدر خوب و بی نظیره...هم مطالبمون هم خودمون...
انتهای کار هم برای شما آرزوی شادکامی داریم....از بس که خوبیم...پس قدر مارو بدونین...
به نام خدا
با سلام به دوستای گلم..امیدوارم هرجا که هستید در این ایام پاییز سبز باشید..چرا که فصل ما،فصلی سبزاست..
امروز در خاطرات گذشته سیر میکردم دیدم بیشترین خاطراتم رو زمانی که در دوران دانشجویی در شهر غریب بودم دارم....الان که از اونجا اومدم متوجه شدم که خیلی از سختی هایی که فکر میکردم تلخه و تا آخر عمر به بدی ازشون یاد میکنم ، واسم شیرینه..وقتی زمستونا هوا زود تاریک میشدو کلاسم تموم میشد موقع برگشتن به خونه صدای اذان یه حال و هوای خاص خودشو داشت که احساس میکردم توی اون شهر تنها نیستم و خدا لحظه لحظه های زندگیم همراهمه..خیلی خاطرات دارم از دورانی که شاهرود بودم.ولی اگر روزی گذرتون به این شهر خورد حتما یک روز هم که شده به دیدنی های شهر و اطرافش یه سر بزنید..جاهای زیادی داره واسه دیدن به عنوان نمونه آبشار، بسطام که مقبره بایزید بسطامی(عارف بزرگ) در همون منطقه است ، جنگل ابر و قلعه نو خرقان که یکی از زیباترین وخوش آب و هواترین مکانهاست(البته تابستون برین ، زمستون اونجا قندیل میبندین).می خوام امروز در مورد عارف بزرک شیخ ابوالحسن خرقانی بنویسم.
شيخ ابوالحسن علي بن جعفر بن سلمان خرقانی از عارفان بزرگ که در نيمه دوم قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري در خرقان قومس « کومش » استان کنوني سمنان ( اطراف شهر شاهرود) مي زيست و از چهره های بسیار درخشان ایرانه و از نظر آزاد اندیشی و مردم گرایی و تفکر والای انسانی کم نظیره.
یکی از مواردی که اون مکان منو جذب خودش میکرد طبیعت و فضای معنوی بود که داشت و از اون زیباتر سخن ابولحسن که میگن بر سردرخانقاهش نوشته بود:
« هر که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.
چه آنکس که بدرگاه باريتعالي به جان ارزد،
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
که البته بر خلاف نظر خیلی از عزیزان اهل دینه...به نوعی خشک مذهب
بگذریم از حاشیه ها...گفته هایی هست از این عارف که در بعضی موارد بسیار کوتاه ولی شیرین و با محتوای سنگین..
چند مورد از نوشته های ابولحسن رو اینجا قرار میدم امیدوارم که مورد پسند قرار بگیره:
آن راه كه به بهشت مي رود نزديك است ، و راه كه به خداي مي شود دورست
****************************************************************
خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم
****************************************************************
هفتاد و سه سال با حق زندگانی کردم که یک سجده بر مخالفت ِ شرع نکردم
و یک نَفَس بر موافقت ِ نَفس نزدم و سفر چنان کردم که از عرش تا به ثری
هر چه هست مرا یک قدم کردند
****************************************************************
عجب دارم ازین شاگردان که گویند از پیش ِ استاد بشنویم ولکن شما دانید
که بوالحسن هیچ مخلوقی را به استادی نگرفته است ،
استاد ِ وی حق بوده است
****************************************************************
آن دوست
که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
مارا زبرای دیدنش باید چشم
ور دوست نبیند
به چه کار آید چشم
سایز بزرگتر ----------------------------------------------------------> کلیک بر روی عکس
موفق باشید و سبز
:: پایان زیبا
جز خدا کیست که در سایه مهرش باشیم
رحمت اوست که پیوسته پناه من و توست
عرض سلام ، و ادب و احترام دارم خدمت همه شما دوستان عزیز....امیدوارم لحظات زندگی همیشه برای شما با شادی و خوشحالی رقم بخوره...پیشاپیش تولد امام هشتم ، امام رضا ((علیه السلام)) رو خدمت همه شما ، تبریک عرض میکنم...
از دوست عزیزم ، سهیل هم ، به خاطر پست قبل تشکر میکنم....درواقع اون پست و مخصوصا عکس ، جرقه کوچیکی بود که ماها رو غرق در خاطرات شیرین اون دوران بکنه...بی دغدغه ترین و بی فلسفه ترین دوران....
تو نظراتی هم که اکثر دوستان دادن ، حسرت ملموسی موج میزد...جالب اینه که ما آدما زمانی که در کودکی به سر میبریم آرزوی بزرگ شدن میکنیم ، اما همین که این آرزوی تدریجی محقق میشه ، باز دوست داریم به اون دوران برگردیم...اما هیچ وقت این امکان پذیر نیست ...چه بخوایم و چه نخوایم زندگی جاری در حال و رو به آینده س... و این حسرت فقط درک امروز و امید به آینده رو از ما میگیره....که برای من تداعی گر دو متن ادبی زیباست که نمیدونم از کیه ، اما به جاست که بنویسم.....
.
.
.
زندگی در گذر حادثه هاست / گاه تلخ است و گهی شیرین است
دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست/صاف و صادق بماند زیباست
.
.
و
.
.
شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و پایانی زیبا ساخت
.
.
((که البته باز هم این دو متن ، قید حصری نیست و مربوط به همه احوال میشه))
.
.
.
امشب هم با یه دلنوشته دیگه آپم که یک واگویه س و خطاب به هیچ کس نیست...که تقدیم میکنم به همه اون کسایی که با احساسات خودشون صادقن و برای درونی ترین احساس قلبی خودشون ارزش قائلن...امیدوارم که خوشتون بیاد:
آزادم
آزاد تر از آنچه فکر کنی
آزاد تر از پرنده در آسمان
آزاد تر از آزادی....
گلایه ای ندارم
حسرتی ندارم
که این زندگی
هر قدر هم
کوتاه و تلخ
به پروانه بودن
به سوختن
می ارزد............
:: کودک درون
با سلام خدمت دوستان عزیز..امیدوارم که حالتون خوب باشه و ایام به کامتون..اول یه عذر خواهی به عزیزان بدهکارم
(مخصوصا عارف جان) بدلیل اینکه آپ نمیکنم وبلاگو..حقیقتش این روزا زیاد حال خوبی ندارم و تایمی هم که خالی دارم از خستگی می خوابم
.خلاصه شرمنده اخلاق ورزشیتون
..امروز که از دانشگاه داشتم به سمت خونه پیاده روی میکردم (خسته و کوفته )
موضوعی توجهمو جلب کرد..دیدم پسربچه هایی که فکر نکنم از 7-8 سال بیشتر داشتند، با موبایلشون مشغول دیدن کلیپ بودن..گذشته از نوع کلیپی که میدیدن منو به این فکر انداخت که چرا باید جامعه ما به سمت و سویی بره که بچه 7-8 ساله از الان درگیر چنین مسائلی بشه
..وقتی به بچگی های خودمون فکر میکنم چه از دخترا که عاشق خاله بازی و باربی و ... بودن
چه از ما که کف فوتبال و آتاری و خوراکی ... بودیم
و مقایسه این دو نسل با هم، احساس میکنم در آینده وضع بدتر میشه.. این مورد در نسل های قبل از ما هم بوده ولی نه با این شدت و سرعته پیشرفت
..من با مدرنیته بودن مشکلی ندارم ولی ایراد من از وضع کنونی،فرهنگ غلط استفاده از قیود هست..زمان ما شاید به اندازه الان خیلی از امکانات رو نداشت ولی به نوعی شیرینی خاص خودشو داشت![]()
..چه از کارتوناش (چوبین ، میتی کمان ، باخانمان ، آن شرلی ، بابا لنگ دراز و... ) ، چه از بازی های گروهیش ( قایم موشک ، زووو ، گرگم به هوا ، وسطی، گل یا پوچ ، یه قل دو قل ، استپ هوایی و زمینی و فضایی ...)که متاسفانه دیگه کمتر در کنار هم بودن بچه هارو میبینیم..به همین نسبت که تو روابط اجتماعی خودمون،روابط سردتر شده
....حرف از روابط دوران بچگیمون شد یاد عارف افتادم..من و عارف عزیز الان حدودا 15 سال از دوران مهد کودک تا الان با هم دوستیم و کلی خاطره داریم از بازی ها ، شوخی ها ، سوتی ها ، دعوا ها ، قهر ها و حتی شیطنت هامون..شاید شما دوستان هم مث (ما دو تا)،دوست قدیمی داشته باشید..اگه دارین قدرشو بدونید
چون دوستی که تا حالا از زیر فیلتر شما سالم عبور کرده لایق دوستی با شماست و میتونید بهش اعتماد کنید..امروز یاد دوران کودکیم افتادم و بدجور کودک درونم زنده شده ..دلم می خواد برم یه چندتا کارتون بگیرم ببینم..به شما هم پیشنهاد میکنم یاد اون دورانو زنده کنید و از تک تک خاطراتتون لذت ببرید.. شناسنامه ما ، خاطراتی هستن که بجا میگذاریم ...برای اینکه برین تو فاز قدیم چند تا عکس هم از کارتونای قدیموجمع کردم ..فقط مواظب باشید تو خاطراتتون غرق نشید....
همیشه شاد و سبز باشید...![]()
سایز بزرگتر ------> کلیک روی عکس
:: شیرین فرهاد
الهی چون تو حاضری چه جویم
و چون تو ناظری چه گویم
سلام...
امیدوارم که حال همگی شما دوستان عزیز خوب باشه و چرخ روزگار بر وفق مرادتون بچرخه...
تشکر میکنم از همه شما عزیزان که با نظارت خودتون در پست قبل ، مارو شرمنده کردین...
نظرات همه شما روی سر ما جا داره و من با عقل ناقص خودم هیچ اظهار نظری راجع به این موضوع نمیکنم ، که احیانا نظر کسی نقد نشه و یا به عقیده کسی توهین نشه....اما اگه بخوایم نظراتو جمع بندی کنیم میشه گفت ما اگه برای تعریف خوشبختی دو جنبه قائل باشیم ، در جنبه خاص اون نمیتونیم به یک جواب مطلق برسیم....
مجددا از لطف همه شما عزیزان تشکر میکنم...
از بعضی از دوستان ((به قول خودشون افشاگر)) که قبلا به وبلاگ ما میومدن هم تقاضا دارم که بازهم با نظرات سازنده خوشون منت روی سر ما بذارن و بازهم بیان و هرنظری که دوست داشتن بدن ، حتی اگر افشاگری باشه....در هر صورت شما قدیمی ترین مهمانای ما بوید و تو این وبلاگ حق آب و گل دارین...
.
.
.
.
.
امشب با یه دل نوشته ی کوتاه دیگه آپم...امیدوارم خوشتون بیاد:
پروانه را شوق دیدار شمع خاموش نیست
این قصه که دیگر،از یاد تو فراموش نیست
حیرانم من،حیران،این چه حکمتیست که فرهاد
وقت مرگ هم با شیرین خود،هم آغوش نیست؟؟؟؟
:: بخشش
سلام...این پست برای عذرخواهی از یه نفره...بازم (خ)ودش میدونه...
نه
اینگونه نه...
اینچنین نبود...
این زخم
اینقدر عمیق نبود...
حالا که تقدیر به رحم آمد
تو دیگر چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
قلبت را
آلوده نکن
که قلب تو
فقط سزاوار بخشیدن است.......
:: عید فطر

با سلام خدمت دوستای گلم...ممنون که به ما سر می زنید..امیدوارم تک تک عزیزان هرجا هستند حالشون خوب باشه و اونایی که توانایی گرفتن روزه رو داشتن نماز روزه هاشون قبول حق..
امروز اومدم نت و متوجه موضوعی شدم که مدتیه که سوهان روحم شده...اونم سرعت پایین اینترنت تو مملکت ماست..جالب اینه که یکی از کشور هایی هستیم که بیشترین کاربر رو تو زمینه اینترنت داریم..حالا دیگه از محتوای مورد نیاز کاربر(چت یا دانلود یا تحقیق و ... ) می گذریم.. در اینجا سوالی که پیش میاد اینه که آیا حق ما چیزی بهتر از این نیست ؟هم در زمان وهم خستگی نشستن پشت سیستم و حتی جلوگیری از مصرف برق نیز موثره..تا بحال انقدر از کم توجهی به این مساله متاثر نشده بودم..وقتی کشور ما می خواد هدف های بزرگی رو دنبال کنه..بهتر نیست از اهداف کوچکتر شروع کنه ؟ آیا سنگ بزرگ نشانه نزدن نیست ؟ چرا برای دانلود یک موسیقی به عنوان مثال باید بیست دقیقه نشست یا اخیرا برای باز شدن یک صفحه نا قابل باید سه تا چهار دقیقه منتظر موند ؟ پس این تبلیغات بانکها چه معنی میتونه داشته باشه ، زمانی که برای یک واریز اینترنتی باید ساعتها معطل شد؟ بهتر نیست پای مبارک رو یکم تکون بدیم و بریم پیش تحویلدار محترم بانک..تا کارامونو ایشون راه بندازن ؟ واقعا ما از همدیگه چه انتظاری میتونیم داشته باشیم که صف های بانک و دانشگاه و ...رو برای یک کار کوچکمون سیاه نکنیم؟ بعضی منتقدین معتقدند باید استفاده از اینترنت رو برای مردم فرهنگسازی کنیم..منه نوعی اگه ببینم از طریق اینترنت میتونم کارای ریز و درشت رو بدون زحمت انجام بدم ، چرا باید بیام و حضوراً به کارهام رسیدگی کنم؟ شاید به این دلیل ملت نمی تونه خودشو با تکنولوژی مجازی تطبیق بده که طعم سرعت پایین و خدمات کم اونو چشیده ؟! پس بهتر نیس صورت مساله رو پاک کرد و بعضی مسائل رو تقصیر ملت نندازیم؟
به امید اینکه هرچه زودتر مسئولان عزیز این مشکل رو هم مانند مشکلات دیگه مورد بررسی قرار بدهند و رفع کنند..

:: برزخ
به نام خدا
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم
سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره ام، هر قدر بی مهری کنی می ایستم
تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است
در خودم آتش به پا کردم، ولی نگریستم
چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود
بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم
((فاضل نظری))
:: تنهایی
((آنقدر بی کرانه ای که هر ستایشی، محدودت میکند...))
این دلنوشته کوتاهو تقدیم میکنم به تنهایی های خودم و تنهایی های همه....
بهت این ثانیه ها، محتاج پرواز است
شاید دلگیری لحظه، غم یک راز است
هر قدر هم که تنهایی را ورق میزنم
باز نوشته، سر این قصه دراز است.............