این وبلاگ متعلق به دو نفر از بهترین پسرهای این دنیا و همچنین اون دنیاست....
ببخشید که یه مقدار شکسته نفسی میکنیم...... آخه میدونین...یه وبلاگ نویس در درجه اول باید متواضع باشه.....
آقایون قدمشون رو چشممون...خانم ها هم اجازه دارن که بیان...البته فقط از نوع محترم اون...
امیدوارم از فرط خوشحالی مطالب ما که فراتر از حد انتظاره نفستون بند نیاد ....
وامیدوارم بتونین با نظرای خودتون گوشه ای از زحمات مارو جبران کنین....خواهشا تعریف نباشه...چون خودمون میدونیم که چقدر خوب و بی نظیره...هم مطالبمون هم خودمون...
انتهای کار هم برای شما آرزوی شادکامی داریم....از بس که خوبیم...پس قدر مارو بدونین...
:: یلدا
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند*****چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
عرض سلام و خسته نباشید دارم خدمت تمامی دوستان گرامی..
تشکر بابت اینکه همیشه مارو با نظرات ارزشمند خودتون شرمنده میکنید و بی معرفتی مارو با معرفت خودتون جواب میدین..
یلدایی ترین و طولانی ترین شب سال مبارک..شبی که همیشه برای همه ی ما پر خاطره بوده و گوشه ای از شیرینی زندگی ماهارو پر کرده...از شب نشینی ها و مهمونی هاش گرفته تا فال حافظ و ... کمتر کسی هست که تو این شب خاطره ای نداشته باشد..من هم که شبو بیشتر از روز دوست دارم خوشحالم که یکبار در سال به شب بها داده میشه..یادم میاد زمانی که دوران ابتدایی بودم ، همیشه از این شب خوشم میومد..فکر میکردم چون طولانی ترین شب ساله ، بیشتر از شبای دیگه میشه خوابید..اما زهی خیال باطل..امشب هم متفاوت ترین یلدای زندگیمه..با خاطراتی جالبتر و متفاوت تر از همیشه..امشب که قصد داشتم این پستو بدم متوجه اشکال بزرگی تو کامپیوترم شدم که نمیتونم این پستو خودم بذارم و زحمت این پست افتاده گردن آقا سهیل..نهایتا تا دو روز دیگه مشکل حل میشه..و اینکه برای اولین بار جشن امشبو توی وبلاگ و با حضور شما میگیریم..فکر میکنم همین دو دلیل برای خاص بودن این شب نسبت به شبهای دیگه کافی باشه..ولی از اولیش نمیشه به عنوان خاطره ی خوب یاد کرد..اما از همه ی شما دوستان عزیز خواهش میکنم حالا که زحمت میکشید و به شب یلدایی و جشن وبلاگی ما میاین هر چند اسباب پذیرایی موجد نیست شما مارو مهمون بهترین خاطره ای که تو این شب داشتین یکنید..حتی اگر دیر هم تشریف آوردین....در آخر هم هرچند که من به هیچ نوع فالی اعتقاد ندارم اما به احترام عقاید بعضی از دوستان و رعایت کردن سنت این شب تفعلی که به حافظ به نیت دسته جمعی همه شما میزنمو براتون میذارم:
|
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم |
|
خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم |
|
من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا |
|
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم |
|
بستهام در خم گیسوی تو امید دراز |
|
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم |
|
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است |
|
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم |
|
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد |
|
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم |
|
صوفی صومعه عالم قدسم لیکن |
|
حالیا دیر مغان است حوالتگاهم |
|
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی |
|
تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم |
|
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود |
|
آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم |
|
خوشم آمد که سحر خسرو خاور میگفت |
|
با همه پادشهی بنده تورانشاهم |
منتظر یلدایی ترین خاطرات شما هستیم..طولانی ترین شب بخیر
( سهیل : امشب زحمت پست هم که افتاد گردن من هیچ ، پذیراییش هم افتاد گردن من.این یه قاچ هندونه هم خدمت شما..نفری یه گاز لطفا..تا به همه برسه..)

:: تسلیت
به نام خدا
ضایعه درگذشت آزادیخواه مقاوم و مرجع بزرگ شیعیان، حضرت آیت الله العظمی حسینعلی منتظری را به همه ایرانیان سبز اندیش و خانواده محترم ایشان تسلیت میگوییم

:: ماه محرم

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟
:: 16 آذر
به نام خالق عشق
با سلام به دوستای گلم...امیدوارم در هر جا که هستید سلامت باشید..به تمام دانشجویان عزیز (و شاید در این روزها به غیر دانشجویان هم ) روز دانشجو را تبریک میگم..و امیدوارم چه در درس و تحصیل و چه در امور فرهنگی، سیاسی، هنری و .. هر سال فعال تر شوند ... و کسانی هم که کلا ً فقط از دانشجویی اسمشو یدک میکشند از این به بعد برای جایگاه دانشجو احترام قائل شوند و به مسیر یکپارچه دانشجویی بپیوندند و دوستان خودشون را در این مسیر تنها نگذارند..
یکی از جالب ترین موارد که در این روزها به یادش افتادم و احتمالا ٌ شما هم در این مورد هم نظر با من خواهید بود مسئله کنکور و قبولی در دانشگاه هاست..که در این چند سال اخیر بدلیل( پذیرش و قبولی زیاد دانشجو)..چیزی که در دوران انتخابات (از دید یکی از کاندیدای ریاست جمهوری) یک امتیاز مثبت محسوب میشد ، حالا تبدیل به پتکی بر سر بعضی افراد شده..
امروز ، شاید باید بگم فقط امروز(88/۹/16) یکی از بزرگترین روزهایی هست که در آینده به یاد همه دوستان خواهد موند...در این روزها وظیفه ای بر روی دوش هر دانشجوست..و هر دانشجو نسبت به این وظیفه مسئول هست..امیدواریم که در آینده ی نه چندان دور روزهای سبزتر از امروز ببینیم..
همیشه شاد و سبز باشید![]()

:: عید غدیر
تا صورت پیوند جهان بود علی بود ***** تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

گر هزاران دام باشد هر قدم
چون تو با مایی نباشد هیچ غم
عرض سلام و خسته نباشید دارم خدمت همه شما دوستان عزیز و همراهان همیشگی....
قبل از هر چیزی از همه شما بابت اینکه کم کاری مارو با نظرات زیبا و ارزشمند خودتون پوشیده نگه میدارین ، تشکر میکنم و امیدوارم که لایق محبت ناتمام شما باشیم....
فرا رسیدن عید قربانو هم به همه شما دوستان گرامی تبریک عرض میکنم و البته با آرزوی اینکه تمامی روزهای شما ((غیر فرمالیته)) عید باشه و همیشه از شادی و سرزندگی لبریز باشه....
امشب هم با یه دلنوشته کوتاه دیگه آپم....امیدوارم خوشتون بیاد....
.
.
.
هر رود
چه پر آب
چه کم آب
به دریا شدنش شکی نیست...
یوسف
چه در مصر
چه کنعان
به پیدا شدنش شکی نیست...
دل هم
سنگ باشد
چه نباشد
به شیدا شدنش شکی نیست...
:: تولد
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سر بسته چه دانی ، خموش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه شما دوستان عزیز و آرزوی سلامتی و شادکامی روز افزون...
امیدوارم روزهای خوبی رو در فصلی که رنگی از زردی درون نمیبینیم سپری کره باشین...
این پست و به افتخار دوست عزیزم ، و همراه همیشگی در وبلاگ همیشه سبز این دوتا ، سهیل عزیز مینویسم ، و تولد 21 سالگیشو تبریک میگم...و امیدوارم 120 سال عمر ، همراه با شادی و موفقیت ، زیباترین ثانیه ها و بهترین اتفاقات داشته باشه...
به جشن خودمونی و کوچولو ما خوش اومدین و قدمتون روی چشم ما...
.
.
.
تصمیم گرفتم که یک شعر زیبا در رابطه با تولد بذارم...البته درواقع این شعریه که به جنس مخالف و معشوقه یک شخص تقدیم میشه ، اما چون اصولا شعرعام زیبایی در رابطه با تولد وجود نداره تصمیم گرفتم که این شعرو بذارم و کیفیت رو فدای آداب و اصول نکنم....
.
.
روز ميلاد تو باران آمد
روز ميلاد تو بود
كه هوا بوي شبنم وشقايق مي داد
و خدا مي خنديد
عطر ياس ازدروديوار هوا مي پاشيد
ونسيم از تو بشارت مي داد
باد بر پنجره پا مي كوبيد
زلف افشانرا بيد
در مسيد تو پريشان مي كرد
هر كجا سروي بود
به تواضع سر راه تو برپا مي خواست
تاكها با تو تباني كردند
غوره ها از تپش قلب تو انگور شدند
سركه ها را خبر آمدنت شيرين كرد
برگ ها از سر تعظيم تو مي رقصيدند
وخزان درقدم شاد تو نقاشي كرد
وبه تردستي استاد ازل
شعبده اي برپا بود
گوشها منتظر اولين گريه شيرين تو بود
چشمها منتظر اولين ساغر سيماي تو بود
روز ميلاد تو بازمثل همواره خدا حاضر بود
آسمان جشن گرفت
ابرها مژده ديدار تو را مي دادند
رعد در حنجره از شوق تماشاي تو غوغا مي كرد
طبل آغاز تو را مي كوبيد.............برق آغاز تو را مي تابيد.......... مه فضا را به هواي تو در آغوش گرفت
آنسوي پيله ي مه........... ماه تا فرصت ديدار تو بيدار نشست
درجهان از قدم مهر تو مهماني شد
شعر از مركب فرخنده ي احساس تو الهام گرفت
واژه ها در شعف وصف تو شادي كردند
وغزل ................ قالب همواره توصيف تو شد
روز ميلاد تو باز
آسمان جشن گرفت
وبه يمن قدم سبز تو باران باريد
اي تسلاي خزان سينه ي پر عطشم
كه ز گرماي حضور خشكي تاول زده است
از عبور نفس خيس تو باراني
اي تمناي بهار
سينه از بركت ميلاد تو نوراني باد
در دل خسته ام از "عشق"چراغاني باد
سرنوشت من ودل آنچه تو مي داني باد
عشقم از بيم رقيبان تو پنهاني باد
(مجتبي كاشاني)
.
.
امیدوارم با حضور شما این محفل کوچیک ، پرشورتر و گرم تر از همیشه بشه...
برای همه شما آرزوی موفقیت دارم...شب همگی به خیر................
به نام خدا
با سلام به دوستای گلم..امیدوارم هرجا که هستید در این ایام پاییز سبز باشید..چرا که فصل ما،فصلی سبزاست..
امروز در خاطرات گذشته سیر میکردم دیدم بیشترین خاطراتم رو زمانی که در دوران دانشجویی در شهر غریب بودم دارم....الان که از اونجا اومدم متوجه شدم که خیلی از سختی هایی که فکر میکردم تلخه و تا آخر عمر به بدی ازشون یاد میکنم ، واسم شیرینه..وقتی زمستونا هوا زود تاریک میشدو کلاسم تموم میشد موقع برگشتن به خونه صدای اذان یه حال و هوای خاص خودشو داشت که احساس میکردم توی اون شهر تنها نیستم و خدا لحظه لحظه های زندگیم همراهمه..خیلی خاطرات دارم از دورانی که شاهرود بودم.ولی اگر روزی گذرتون به این شهر خورد حتما یک روز هم که شده به دیدنی های شهر و اطرافش یه سر بزنید..جاهای زیادی داره واسه دیدن به عنوان نمونه آبشار، بسطام که مقبره بایزید بسطامی(عارف بزرگ) در همون منطقه است ، جنگل ابر و قلعه نو خرقان که یکی از زیباترین وخوش آب و هواترین مکانهاست(البته تابستون برین ، زمستون اونجا قندیل میبندین).می خوام امروز در مورد عارف بزرک شیخ ابوالحسن خرقانی بنویسم.
شيخ ابوالحسن علي بن جعفر بن سلمان خرقانی از عارفان بزرگ که در نيمه دوم قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري در خرقان قومس « کومش » استان کنوني سمنان ( اطراف شهر شاهرود) مي زيست و از چهره های بسیار درخشان ایرانه و از نظر آزاد اندیشی و مردم گرایی و تفکر والای انسانی کم نظیره.
یکی از مواردی که اون مکان منو جذب خودش میکرد طبیعت و فضای معنوی بود که داشت و از اون زیباتر سخن ابولحسن که میگن بر سردرخانقاهش نوشته بود:
« هر که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.
چه آنکس که بدرگاه باريتعالي به جان ارزد،
البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
که البته بر خلاف نظر خیلی از عزیزان اهل دینه...به نوعی خشک مذهب
بگذریم از حاشیه ها...گفته هایی هست از این عارف که در بعضی موارد بسیار کوتاه ولی شیرین و با محتوای سنگین..
چند مورد از نوشته های ابولحسن رو اینجا قرار میدم امیدوارم که مورد پسند قرار بگیره:
آن راه كه به بهشت مي رود نزديك است ، و راه كه به خداي مي شود دورست
****************************************************************
خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم
****************************************************************
هفتاد و سه سال با حق زندگانی کردم که یک سجده بر مخالفت ِ شرع نکردم
و یک نَفَس بر موافقت ِ نَفس نزدم و سفر چنان کردم که از عرش تا به ثری
هر چه هست مرا یک قدم کردند
****************************************************************
عجب دارم ازین شاگردان که گویند از پیش ِ استاد بشنویم ولکن شما دانید
که بوالحسن هیچ مخلوقی را به استادی نگرفته است ،
استاد ِ وی حق بوده است
****************************************************************
آن دوست
که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
مارا زبرای دیدنش باید چشم
ور دوست نبیند
به چه کار آید چشم
سایز بزرگتر ----------------------------------------------------------> کلیک بر روی عکس
موفق باشید و سبز
:: پایان زیبا
جز خدا کیست که در سایه مهرش باشیم
رحمت اوست که پیوسته پناه من و توست
عرض سلام ، و ادب و احترام دارم خدمت همه شما دوستان عزیز....امیدوارم لحظات زندگی همیشه برای شما با شادی و خوشحالی رقم بخوره...پیشاپیش تولد امام هشتم ، امام رضا ((علیه السلام)) رو خدمت همه شما ، تبریک عرض میکنم...
از دوست عزیزم ، سهیل هم ، به خاطر پست قبل تشکر میکنم....درواقع اون پست و مخصوصا عکس ، جرقه کوچیکی بود که ماها رو غرق در خاطرات شیرین اون دوران بکنه...بی دغدغه ترین و بی فلسفه ترین دوران....
تو نظراتی هم که اکثر دوستان دادن ، حسرت ملموسی موج میزد...جالب اینه که ما آدما زمانی که در کودکی به سر میبریم آرزوی بزرگ شدن میکنیم ، اما همین که این آرزوی تدریجی محقق میشه ، باز دوست داریم به اون دوران برگردیم...اما هیچ وقت این امکان پذیر نیست ...چه بخوایم و چه نخوایم زندگی جاری در حال و رو به آینده س... و این حسرت فقط درک امروز و امید به آینده رو از ما میگیره....که برای من تداعی گر دو متن ادبی زیباست که نمیدونم از کیه ، اما به جاست که بنویسم.....
.
.
.
زندگی در گذر حادثه هاست / گاه تلخ است و گهی شیرین است
دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست/صاف و صادق بماند زیباست
.
.
و
.
.
شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و پایانی زیبا ساخت
.
.
((که البته باز هم این دو متن ، قید حصری نیست و مربوط به همه احوال میشه))
.
.
.
امشب هم با یه دلنوشته دیگه آپم که یک واگویه س و خطاب به هیچ کس نیست...که تقدیم میکنم به همه اون کسایی که با احساسات خودشون صادقن و برای درونی ترین احساس قلبی خودشون ارزش قائلن...امیدوارم که خوشتون بیاد:
آزادم
آزاد تر از آنچه فکر کنی
آزاد تر از پرنده در آسمان
آزاد تر از آزادی....
گلایه ای ندارم
حسرتی ندارم
که این زندگی
هر قدر هم
کوتاه و تلخ
به پروانه بودن
به سوختن
می ارزد............
:: کودک درون
با سلام خدمت دوستان عزیز..امیدوارم که حالتون خوب باشه و ایام به کامتون..اول یه عذر خواهی به عزیزان بدهکارم
(مخصوصا عارف جان) بدلیل اینکه آپ نمیکنم وبلاگو..حقیقتش این روزا زیاد حال خوبی ندارم و تایمی هم که خالی دارم از خستگی می خوابم
.خلاصه شرمنده اخلاق ورزشیتون
..امروز که از دانشگاه داشتم به سمت خونه پیاده روی میکردم (خسته و کوفته )
موضوعی توجهمو جلب کرد..دیدم پسربچه هایی که فکر نکنم از 7-8 سال بیشتر داشتند، با موبایلشون مشغول دیدن کلیپ بودن..گذشته از نوع کلیپی که میدیدن منو به این فکر انداخت که چرا باید جامعه ما به سمت و سویی بره که بچه 7-8 ساله از الان درگیر چنین مسائلی بشه
..وقتی به بچگی های خودمون فکر میکنم چه از دخترا که عاشق خاله بازی و باربی و ... بودن
چه از ما که کف فوتبال و آتاری و خوراکی ... بودیم
و مقایسه این دو نسل با هم، احساس میکنم در آینده وضع بدتر میشه.. این مورد در نسل های قبل از ما هم بوده ولی نه با این شدت و سرعته پیشرفت
..من با مدرنیته بودن مشکلی ندارم ولی ایراد من از وضع کنونی،فرهنگ غلط استفاده از قیود هست..زمان ما شاید به اندازه الان خیلی از امکانات رو نداشت ولی به نوعی شیرینی خاص خودشو داشت![]()
..چه از کارتوناش (چوبین ، میتی کمان ، باخانمان ، آن شرلی ، بابا لنگ دراز و... ) ، چه از بازی های گروهیش ( قایم موشک ، زووو ، گرگم به هوا ، وسطی، گل یا پوچ ، یه قل دو قل ، استپ هوایی و زمینی و فضایی ...)که متاسفانه دیگه کمتر در کنار هم بودن بچه هارو میبینیم..به همین نسبت که تو روابط اجتماعی خودمون،روابط سردتر شده
....حرف از روابط دوران بچگیمون شد یاد عارف افتادم..من و عارف عزیز الان حدودا 15 سال از دوران مهد کودک تا الان با هم دوستیم و کلی خاطره داریم از بازی ها ، شوخی ها ، سوتی ها ، دعوا ها ، قهر ها و حتی شیطنت هامون..شاید شما دوستان هم مث (ما دو تا)،دوست قدیمی داشته باشید..اگه دارین قدرشو بدونید
چون دوستی که تا حالا از زیر فیلتر شما سالم عبور کرده لایق دوستی با شماست و میتونید بهش اعتماد کنید..امروز یاد دوران کودکیم افتادم و بدجور کودک درونم زنده شده ..دلم می خواد برم یه چندتا کارتون بگیرم ببینم..به شما هم پیشنهاد میکنم یاد اون دورانو زنده کنید و از تک تک خاطراتتون لذت ببرید.. شناسنامه ما ، خاطراتی هستن که بجا میگذاریم ...برای اینکه برین تو فاز قدیم چند تا عکس هم از کارتونای قدیموجمع کردم ..فقط مواظب باشید تو خاطراتتون غرق نشید....
همیشه شاد و سبز باشید...![]()
سایز بزرگتر ------> کلیک روی عکس
